X
تبلیغات
مهدی موعود

مهدی موعود

خبر امد خبری در راه است

سروده مقام معظم رهبرى (مدّ ظله العالى) :


دلم قرار نمى گيرد از فغان بى تو                           سپند وار زكف داده ام عنان بى تو

ز تلخ كامى دوران نشد دلم فارغ                            زجام عشق لبى تر نكرد، جان بى تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلى                          پر است سينه ام از اندوه گران بى تو

نسيم صبح نمى آورد ترانه شوق                            سر بهار ندارند بلبلان بى تو

لب از حكايت شب هاى تار مى بندم                        اگر امان دهدم چشم خون فشان بى تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اى به زبان                    نمى زند سخنم آتشى به جان بى تو

ز بى دلى و خموشى چو نقش تصويرم                     نمى گشايدم از بى خودى زبان بى تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم                           چو يادم آيد از آن شكرين دهان بى تو

گزاره غم دل را مگر كنم چو امين                         جدا ز خلق به محراب جمكران بى تو

Jamkaran

+ نوشته شده در  ساعت 9:33  توسط پژمان خانبازی  | 

 ياد مسجد جمكران‌             شاعر: آقاي مجاهدي (پروانه)

 

اگر درمان‌ درد خويش‌ مي‌خواهي‌ بيا اينجا                          دوا اين‌جا، شفا اين‌جا، طبيب‌ دردها اينجا

 

 شكسته‌ باليٍ‌ ما مي‌دهد بال و پري‌ ما را                            اگر از صدق‌ دل‌ آريم‌ روي‌ التجا اينجا

 

 طلب‌ كن‌ با زبان‌ بي‌زباني‌ هرچه‌ مي‌خواهي‌                       كه‌ سر داده است گلبانگ‌ اجابت‌ را خدا اينجا

 

 به‌ گوش‌ جان‌ توان‌ بشنيد لبّيك‌ خداوندي‌                             نكرده‌ با لب‌ خود آشنا حرفٍ‌ دعا اينجا

 

 هزاران‌ كاروان‌ دل‌ در اين‌جا مي‌كنند منزل‌                        اگر اهل‌ دلي‌ اي‌ دل‌، بيا اين‌جا، بيا اينجا

 

 دل‌ ديوانة‌ من‌ همچو او گم‌ كرده‌اي‌ دارد                             ز هر درد آشنا گيرد سُراغ‌ آشنا اينجا

 

 صداي‌ پاي‌ او در خاطر من‌ نقش‌ مي‌بندد                           مگر مي‌آيد آن‌ آرام‌ جانها از وفا اينجا

 

 ز هر سو جلوه‌اي‌ دل‌ را به‌ خود مشغول‌ مي‌سازد                هزاران‌ پرده‌ مي‌بينند ارباب‌ صفا اينجا

 

 بوي‌ يوسف‌ گم‌ گشته‌ مي‌آيد مشو غافل‌                              توان‌ زد چنگ‌ دل‌ بر دامن‌ خيّر النسا اينجا

 

 مگر خون‌ خدا از نينواي‌ عشق‌ مي‌آيد                               كه‌ آيد از در و ديوار بوي‌ كربلا اينجا

 

 حديث‌ عشق‌ با (پروانه‌) مي‌گويي‌ نمي‌داني‌                          كه‌ مي‌سوزد بسان‌ شمع‌ از سر تا بپا اينجا

 

 

                           

jamkaran

+ نوشته شده در  ساعت 9:32  توسط پژمان خانبازی  | 

چشم آلوده كجا، ديدن دلدار كجا ؟


             دل سرگشته كجا، وصف رخ يار كجا ؟


قصه عشق من و زلف تو ديدن دارد


            نرگس مست كجا، همدمي خار كجا ؟


سرِّ عاشق شدنم لطف طبيبانه توست


            ورنه عشق تو كجا اين دل بيمار كجا ؟


هر كه را تو بپسندي بشود خادم تو


            خدمت عشق كجا، نوكر سربار كجا ؟


كاش در نافله ات نام مرا هم ببري


            كه دعاي تو كجا، عبد گنه كار كجا ؟


+ نوشته شده در  ساعت 9:32  توسط پژمان خانبازی  | 

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست! عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا ؛ عشق يعني كوشش بي ادعا

عشق يعني مهر بي اما اگر ؛ عشق يعني رفتن با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهردوست ؛ عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او ؛ حرفهاي دل بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي ؛ عشق يعني بوسه بي شهوتي

عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي

+ نوشته شده در  ساعت 9:31  توسط پژمان خانبازی  | 

حسرت ديدار

 

خواهم كه به زير قدمت زار بميرم     

      هر چند كني زنده ، دگر بار بميرم

من طاقت ناديدن روي تــو نـدارم     

        مپسند كه در حسرت ديدار بميرم

خورشيد چنانم به لب بام رسيدست    

   كان به كه در آن سايه ديوار بميرم

گفتي كه زكارت گله دارم ، گله بسيار   

   من نيز بر آنم كه از اين عار بميرم

گفتي به تو گر بگذرم از شوق بميري   

    قربان سـرت ، بگذر و بگذار بميرم


 

عاشق دل سوخته

+ نوشته شده در  ساعت 9:31  توسط پژمان خانبازی  | 

تفسير انتظار


1- انتظار واژه اي است حادثه خيز كه تا آمدن مولايمان مهدي (عج) به ما درس بيقراري خواهد آموخت.

2- انتظار، خيال مسافران بامانده اي است تا كارواني بيايد و راه بيافتد.

3- انتظار، دليل گم شدن در خويش و پيدا شدن، از اين گم شدن هاست.

4- انتظار، آينه اي است كه روزهاي بيقراري را به تصوير مي كشد.

5- انتظار، گريه طفل يتيمي است كه از گرسنگي پشت در همسايه مانده است.

6- انتظار، نواي عشقي است كه لحظه به لحظه را به تجلي مي نشاند.

7- انتظار، بوي پيراهن يوسفي است كه چشم نابينايي را بينايي مي بخشد.

8- انتظار، حكايت آمدن كسي است كه از نسل سلالة خورشد پربركت مي آيد.

9- انتظار، ورق ورق دفترچه خاطرات نوشته شده در روزهاي زندگي جمعه است.

10- انتظار، بهتريت و والاترين هديه به مستضعفان جهان است.
+ نوشته شده در  ساعت 9:30  توسط پژمان خانبازی  | 

انتظار : مشق مقاومت و پايداري

انتظار : پاسداشت شرافت و كرامت انساني

انتظار : چشيدن طعم يقين در عصر شكاكيت

انتظار : تزريق خون به رگ هاي خشكيده عدالت

انتظار : ضمانت نامه پيروزي هابيليان

انتظار : تفسير خون نامة نينواييان

انتظار : بهانه اي براي تيدن قلب زمان


+ نوشته شده در  ساعت 9:19  توسط پژمان خانبازی  | 

اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت 9:13  توسط پژمان خانبازی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

 

سرگذشت ولادت حضرت ولی عصر(عج)

 

    حضرت وليعصر عليه السلام روز نيمه شعبان 255 هجري قمري از پدرش امام حسن عسگري(ع) و از مادرش حضرت نرجس خاتون(ع) متولد شد و کيفيت تولد آن حضرت از زبان مبارک حضرت حکيمه خاتون، دختر امام محمد تقي(ع) و عمه امام حسن عسگري(ع) بدين شرح است:

 

   او مي گويد شب نيمه شعبان سال 255 هجري قمري حضرت امام حسن عسگري(ع) مرا خواست و فرمود امشب نيمه شعبان است. لطفا نزد ما باش، ضمناً خدايتعالي امشب مولودي را متولد مي کند که حجت او در روي زمين است.

 

   عرض کردم: مادرش کيست؟ فرمود: نرجس عليها سلام.

 

   گفتم: فدايت گردم! اثري از حاملگي در نرجس خاتون (ع) نيست.

 

   فرمود: همين است که مي گويم.

 

   سپس به خدمت حضرت نرجس خاتون رفتم، سلام کردم و نشستم. او خواست لباس مرا عوض کند و کفشهاي مرا بيرون آورد.

 

    فرمود: بانوي من شب بخير.

 

   گفتم: بانوي من  بانوي خاندان ما توئي.

 

   فرمود: نه، من کجا و اين مقام بزرگ.

 

   گفتم: دختر جان امشب خدايتعالي پسري به تو عنايت مي کند که سرور دو جهان خواهد بود.

 

    وقتي اين کلام را از من شنيد با کمال حجب و حيا سر را به زير انداخت و رفت گوشه اي از اطاق نشست. من نماز مغرب را خواندم و افطار کردم و خوابيدم. ولي منتظر مقدم ولي خدا بودم. خبري نشد، سحر براي اداء نماز شب بيدار شدم. ديدم باز هم حضرت نرجس(ع) خوابيده است. با خودم فکر مي کردم که چگونه امام هادي(ع) فرمود که امشب فرزندش متولد مي شود؟

 

   ناگهان صداي امام حسن عسگري(ع) بلند شد و فرمود عمه جان تعجب نکن که وقت تولد فرزندم نزديک است. من وقتي صداي آنحضرت را شنيدم مشول سوره الم سجده شدم و سپس سوره يس را خواندم که ناگهان ديدم حضرت نرجس(ع) از خواب پريده، مضطرب است. نزد او رفتم.

 

   گفتم: آيا چيزي احساس مي کني؟

 

   گفت: بلي.

 

    گفتم: دلت را محکم نگه دار. اين مولود همان مژده اي است که به تو دادم. پس از آن هر دو نفر خوابيديم. من خوابم برده بود. وقتي بيدار شدم، ديدم طفل متولد شده و صورت روي زمين گذاشته و خدا را سجده مي کند. آن ماه پاره را در آغوش گرفتم. ديدم پاک از جميع آلودگيهائيکه ساير کودکان دارند، مي باشد. بعد از آن حضرت امام حسن عسگري(ع) از آن اطاق صدا زد که عمه جان، فرزندم را نزد من بياور. من او را نزد امام حسن عسگري(ع) بردم. امام دست زير رانها و پشت بچه گرفتند و پاهاي او را به سينه چسباندند و زبان به دهان او گذاشتند و دست بر چشم و گوش و بندهاي او کشيدند و فرمود: پسرم با من حرف بزن. آن طفل زبان باز کرد و گفت:

  اشهد ان لا اله ال الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمد رسول الله و سپس بر امير المومنين و ائمه اطهار(ع) صلوات فرستاد. وقتي به نام پدرش رسيد چشمهايش را باز کرد و سلام را داد.

 

    پس از آن حضرت عسگري(ع) به من فرمودند: عمه جان او را نزد مادرش ببر تا به او هم سلام کند و بعد او را نزد من بياور. من او را نزد مادرش بردم، چشم باز کرد و به مادرش هم سلام کرد و مادرش جواب سلام را داد و او را به من باز گرداند و من او را نزد پدرش بردم و تحويل دادم. حضرت عسگري(ع) فرمود:

 

    عمه روز هفتم ولادتش نيز بچه را به نزد من بياور. صبح روز 22 شعبان که به خدمت امام رسيدم، روپوش از روي او برداشتم، ولي بچه را نديدم. عرض کردم: فدايت گردم، بچه چه شد؟

 

    فرمود: عمه جان او را به کسي سپردم که مادر موسي فرزند خود را به او سپرد و به نقلي ديگر چون روز هفتم به حضور امام شرفياب شدم، فرمود: عمه فرزندم را بياور. او را در قنداقه پيچيده نزد حضرت بردم. امام مانند بار اول فرزند دلبندش را نوازش فرمود و زبان مبارک بر دهان او که گوئي شير و عسل به او مي خوراند سپس فرمود: فرزندم با من سخن بگو.

 

   گفت: اشهد ان لا اله الا الله آنگاه به پيغمبر خاتم(ص) و امير المومنين(ع) و يک يک ائمه و پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس اين آيه شريفه را تلاوت فرمود: و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و ... سوره قصص آيه 4.

                                                              

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت 9:12  توسط پژمان خانبازی  | 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

حکمت غیبت

  باید بدانیم غیبت حضرت ولی عصر(عج) طبق تقدیری است که از جانب خدای سبحان مقدر شده و حکمت هایی دارد، شاید یکی از علتها مساعد نبودن موقعیت زمانی باشد، همان طور که پیامبران برای ارشاد امت خود قیام کرده ولی به علت جهالت آنان با خطرهای جدی مواجه شدند و بالاجبار از امت خویش دوری گزیدند؛ مانند حضرت رسول اکرم(ص) که از ترس جان خود، مدتی را در شعب ابوطالب عموی بزرگوارشان گذراندند.

 

   حضرت ادریس(ع) نیز مدت بیست سال از ترس امت گمراه خود که دعوت او را رد کرده بودند غیبت کردند. حضرت موسی(ع) هم مدتی را دور از امت خویش سپری کردند به امید آن که فرصتی پیش آید تا ایشان بتوانند حق را احقاق کرده و باطل را ریشه کن نمایند.

 

   اصولا انبیا و اولیا هدفشان به اجرا گذاشتن قانون الهی بوده است، به همین دلیل برای حفظ جان خود سعی می کردند تا در زمان مناسب به اهداف خود دست پیدا کرده و سپس تسلیم سرنوشت شوند.

 

   خداوند متعال نیز حضرت مهدی(عج) را برای ریشه کردن هر نوع ظلم و ستم حاکم ذخیره کرده و آن حضرت را تا فرا رسیدن اجل حتمی از بلا محفوظ خواهند داشت و بر خلاف گذشته، ستمگران کوچک و بزرگ فرصتی نخواهند یافت تا خدشه ای به وجود نازنین آن یگانه حجت عالم وارد سازند.

 

   دلیل دیگری که می توان برای غیبت ایشان قایل شد، کثرت گناه و عدم اتحاد و انسجام در میان مسلمانان جهان است، و دیگر، عدم شناخت و نداشتن اطلاعات لازم در مورد آن سرور که سبب تاخیر در ظهور می شود، و علت دیگری که می توان در مورد غیبت در نظر گرفت، عدم شایستگی و توبه عده ای از افراد و طلب نکردن آن حضرت از جانب خدای منان است، در واقع هر حرکت سویی، سبب تاخیر در ظهور می شود و هر چه غیبت به تاخیر افتد مصیبت و گرفتاریهای مردم جهان هم بیشتر خواهد شد.

 

   علت دیگری برای غیبت حضرت مهدی(عج) آزمایش همگان است که خداوند برای دوست و دشمن قرار داده است و بدون شک غیبت آن حضرت تا پایان آزمایشات الهی و احقاق نتیجه باقی خواهد ماند.

 

   در غیبت، نعمانی از محمد بن خلاد روایت می کند که گفت: از حضرت موسی کاظم(ع) شنیدم که فرمود:

                            « احسب الناس ان یترکوا ان یقولو وهم لا یفتنون »

« آیا مردم گمان کردند که (خداوند) آنان را به حال خود می گذارد که بگویند ایمان آوردیم و امتحانی هم ندهند؟ »

 

   سپس (حضرت از من در مورد این آیه شریفه پرسید) مقصود چه امتحانی است؟ عرض کردم: قربانت گردم به نظر ما مقصود آزمایش در امر دین است. حضرت فرمود: « مانند طلا امتحان می شوند؛ همچون طلا خالص می گردند.»

 

   روایت است: خداوند مرگ و حیات را قرار داده تا مردم را امتحان کند و معلوم شود کدام یک از بندگان از حیث عمل بهتر هستند. باید توجه کرد که بر سر دوراهی ها و تردیدها، آن که مخالف هوای نفس و نزدیک به رضای الهی است انتخاب شود؛ زیرا امتحان سنت الهی است و همه در دنیا امتحان می شوند حتی بندگان خوب خدا.

 

   حضرت امیرالمومنین علی(ع) در این باره می فرمایند:

   « و حتی لا یبقی منکم الا کالکحل فی العین!. هیهات، هیهات، لا یکون فرجنا حتی یذهب الکدر و یبقی الصفو.»

   « تا از شما باقی نباشد جز به مقدار سرمه در چشم! هیهات، هیهات که فرج ما واقع نمی شود مگر بعد از آن که تیره ها از بین بروند و فقط صاف ها بمانند.»

 

امام جواد(ع) می فرمایند: « امام بعد از من، پسرم (امام هادی) است که امر او، امر من و گفته او، گفته من و اطاعت او، اطاعت من است و امام بعد از او پسرش حسن(امام حسن عسگری) است که امر او، امر پدرش، گفته او، گفته پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش می باشد (آنگاه امام جواد سکوت کردند) عرضه شد: ای فرزند رسول خدا! امام بعد از حسن کیست؟ (امام جواد) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم و منتَظر است.

   گفته شد: چرا به او «قائم» گفته می شود؟ فرمود: زیرا او بعد از آنکه یادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قایلان به امامتش از اعتقاد خود بازگردند او ظهور می کند.

 

   گفته شد: چرا به او «منتَظر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی هست که مومنان مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک او را انکار می کنند و منکران نام و یاد او را مسخره می نمایند، (بدانید) هر کس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک می شود، هرکس تسلیم اراده خدا شود نجات می یابد.»

 

   در حدیث دیگر نقل شده است:

« در قائم ما شش نشانه از شش پیامبر است: نشانه ای از حضرت نوح، نشانه ای از حضرت ابراهیم، نشانه ای از حضرت موسی، نشانه ای از حضرت عیسی، نشانه ای از حضرت ایوب و نشانه ای از حضرت محمد(ص).

نشانه اش از حضرت نوح، طول عمر اوست.

نشانه اش از حضرت ابراهیم، تولد پنهان و گوشه گیری او از مردمان است.

نشانه اش از حضرت موسی، مخفی بودن ولادت و غیبت اوست.

نشانه اش از حضرت عیسی، اختلاف مردم در حق اوست.

نشانه اش از حضرت ایوب، فرج بعد از شدت و گشایش بعد از گرفتاری است.

نشانه اش از حضرت محمد(ص)، خروج او با شمشیر است.»

 

   حضرت قائم(عج) در نامه ای به سفیرش محمد بن عثمان این چنین می نویسد:

« اما در مورد علت غیبت، خدای تبارک و تعالی می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید! هرگز نپرسید از مسایلی که اگر فاش شود شما را اندوهگین سازد ... هر یک از پدران من، بیعتی از طاغوت های زمان به گردن داشتند ولی به هنگامی ظهور خواهم نمود که بیعت احدی از طاغوت ها به گردنم نباشد.

    اما کیفیت انتفاع مردم از وجود من ذر زمان غیبت همانند انتفاع آنان از خورشید است هنگامی که ابرهای تیره آن را بپوشاند، من امان برای اهل زمین هستم، همان طور که ستارگان امان برای اهل آسمان است،

   در مورد مسائلی که به شما سودی نخواهد داشت پرسش نکنید و در مورد آنچه برای شما بیان شده، خود را به زحمت نیندازید و در رابطه با تعجیل فرج، بسیار دعا کنید که فرج شما نیز به آن بسته است و سلام بر کسی که از هدایت پیروی کند.

 

 اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

+ نوشته شده در  ساعت 9:11  توسط پژمان خانبازی  | 

اوحدی مراغه ای

جانا   دلم   ز   درد   فراق   تو   كم   نسوخت

        آخر  چه  شد  كه  هيچ دلت بر دلم نسوخت؟

             نزد   تو   نامه   اى   ننوشتم   كه   سوز    دل

                      صد   بار  نامه  در  كف  من  با  قلم   نسوخت

                                  بر    من    گذر    نكرد   شبى   كاشتياق    تو

                                            جان   مرا   به   آتش  ده  گونه  غم   نسوخت

                                                     در   روزگار  حسن  تو  يك  دل  نشان  كه   داد

                                                                 كو لحظه لحظه خون نشد ودم به دم نسوخت

                                  يكدم    بنور    روى   تو   چشمم   نگه    نكرد

                                                كاندر   ميان   آن  همه  باران  و  نم   نسوخت

                                         شمع    رخ    تو    از   نظر   من   نشد   نهان

                               تا  رخت  عقل  و خرمن صبرم به هم نسوخت

                         گفتى    در    آتش   غم   خود   سوختم    ترا

               خود   آتش   غم  تو  كرا  اى  صنم   نسوخت؟

      كو  در  جهان  دلى  كه  نگشت  از غم تو  زار؟

  يا  سينه  اى  كز  آن  سر زلف بخم  نسوخت؟

 

+ نوشته شده در  ساعت 7:39  توسط پژمان خانبازی  | 

نائینی در تالیف کتاب "تنبیه الامه" مکاشفه ای با حضرت حجت(عج) در عالم رویا داشته و به صورت ضمني آن را تائيد كرده است.

خبرگزاری شبستان: محمد حسین نائینی در سال 1277 قمری در شهر نائین و در خاندانی فاضل و محیطی روحانی و خانه ای پرمهر و عطوفت، قدم به عرصه گیتی نهاد.

میرزا محمد حسین تحصیلات ابتدایی حوزوی خود را در زادگاه خویش ‍ گذراند و پس از آن بار سفر بست و در هفده سالگی به شهر اصفهان هجرت کرد و در آن حوزه علمی بزرگ تحصیل علوم دینی را ادامه داد و دروس عالی فقه، اصول، فلسفه و حکمت را از اساتید فرهیخته ذیل آموخت: ابوالمعالی ، شیخ محمد باقر ایوانکی، جهانگیر خان قشقایی و در حوزه سامرا به محضر سید محمد طباطبایی فشارکی و سید اسماعیل صدر، میرزا محمد حسن شیرازی حضور یافت و به اجتهاد رسید.

در عصر میرزا شیرازی انقلابی مردمی به منظور مهار استبداد و تحصیل استقلال و امنیت به رهبری عالمان دین در ایران انجام شد که به نهضت مشروطه معروف شده است. در این نهضت آیة الله نائینی را می توان از پیشگامانی به شمار آورد که در کنار عالمانی دیگر چون آخوند خراسانی نقش موثری را در پیروزی آن ایفا کرد. از جمله فعالیت ها و اقدامات نائینی در تحقق نهضت مشروطه، تالیف کتاب تنبیه الامه است.

آیة الله نایینی این کتاب را در بحران انقلاب مشروطه در سال 1327 ق . به زبان فارسی نوشت و از سوی آیة الله آخوند خراسانی و آیة الله شیخ عبدالله مازندرانی مورد تاییید و تقریظ قرار گرفت.

میرزا در این کتاب حاکمیت اسلام ناب محمدی (ص) را با دلیل و برهان قاطع اثبات کرده و پرده از چهره حکومتهای استبداد برداشته است او زندگی در زیر سلطه استبداد را مساوی با برده بودن می داند و در این باره چنین می نویسد:

"خداوند متعال در قرآن مجید و ائمه معصومین علیه السلام در مواقع عدیده ، زندگی همراه با پذیرش سلطه حکمرانان استبدادگر را نوعی بردگی و ضد آزادی می دانند."

نائینی از قائلین به ولایت مطلقه فقیه است که در این کتاب تمام مناصب و شئون اعتباری امام معصوم (ع) را برای فقیه جامع الشرایط ثابت می داند. بنابر نظریه ایشان، بدون شک علما شرعا مسئول دستگاه حکومتی هستند و جلوگیری از بی نظمی و بی عدالتی در جامعه از مسائل پر اهمیتی است که از وظایف و مسئولیت های آنهاست و در غیبت امام عصر(عج ) - همانند زمان ما - رهبری جامعه به عهده آنان می باشد.

+ نوشته شده در  ساعت 9:28  توسط پژمان خانبازی  | 

مهدی کیست ؟ از جابر بن عبدالله انصاری که گفته است از رسول خدا پرسیدم که من خدا ورسول او را می دانم ومی شناسم ام اولوالامر را نمی دانم . آن حضرت فرمود : ای جابر ایشان خلفای من وامامان مسلمان بعد از من ، اول ایشان علی بن ابیطالب (ع) وبعد از آن حسن بن علی (ع) وبعد از آن حسین بن علی (ع) وبدنبال او محمد بن علی واو در تو رات معروف است به باقر وتو او را دریابی . ای جابر ، چون او را بینی سلام من را به او برسان وبعد از آن یک یک ائمه را نام می برد تا آنکه چون به حجت قائم ( عج ) رسید ؛ فرمود که نام او نام من باشد وکنیه من کنیه او وحجت خدا است وبقیة الله ؛ او در میان مردمان ، حق تعالی مشارق ومغارب را توسط او بگشاید واو از شیعه خود عنایت گردد. ولادت حضرت مهدی (عج ) : در سال 255 (ه . ق ) ، در سپیده دم روز جمعه ، پانزدهم ماه شعبان در شهر سامراپایتخت عباسیان ، دوازدهمین اختر آسمان امامت وولایت حضرت حجة بن الحسن المهدی (عج ) در خانه امام حسن عسگری دیده به جهان گشود . نامش ، نام پیامبر - کنیه اش ، کنیه پیامبر - ابوالقاسم - مادرش نرجس ونام پدر بزرگوارش امام حسن عسگری (ع) است . آن یادگار الهی حجت ، قائم ، خلف صالح ، صاحب الزمان وبقیة الله لقب گرفته است و مشهورترین لقبش حضرت مهدی است . و لادت با سعادتش از دشمنان پنهان مانده ونام ونشانش از بدخواهان در نهان ، زیرا حکومت خون آشام وقت ودستگاه ستمگر خلافت ، سخت در پی او ومشتاق یافتن ونابود ساختنش بود . تمام نیروی خود را در اطراف خانه امام حسن عسگری ( ع) متمرکز کرده ودهها جاسوس به کار گرفته بود ، بر هر جاسوسی ، جاسوسی دیگر گمارده بود تا از ولادت ولی خدا حضرت بقیة الله (عج) آگاه شده ، نو رخدا را خاموش کند ، ولی مشیت خداوند برآن تعلق گرفته بود که حجت خو را از گزند دشکنان حفظ کند . احادیثی از شخصیت امام مهدی (عج ): مهدی مردی است از فرزندان من که چهره اش چون اختر تابناک است . « پیامبر اکرم (ص) » مهدی طاووس بهشتیان است . « پیامبر اکرم (ص) » با مهدی ما حجتها گسسته می شود . او پایان بخش سلسله امامان ، نجات بخش امت واوج نور وراز نهان است . « امام علی (ع )» اگر او [ امام زمان (عج) ] را دریابم تمام عمر به او خدمت می کنم . « امام صادق (ع) » من یادگار خدا در زمین وجانشین وحجت او بر شما هستم .« امام مهدی (عج )» من مایه امان اهل زمینم ؛ چنانکه ستارگان مایه امان اهل آسمان اند .« امام مهدی (عج ) » غیبت : این مولود مسعود دو غیبت دارد : نخست غیبت صغرییا کوتاه مدت - که بعد از شهادت امام حسن عسگری (ع) « هشت ربیع الاول سال 260 ه.ق » ( زمان 6 سالگی حضرت ) آغاز شد وتا سال 329 ه.ق ادامه یافت . در این دوره که 74 سال طول کشید شیعیان می توانستند توسط سفیران چهارگانه اش با آن حضرت تماس بگیرند وبا وی ارتباط برقرار کنند . این چهار تن نایب خاص ، که شیعیان می توانستند در دوران غیبت صغری توسط آنها با حضرت مهدی (عج ) تماس بگیرند ومشکئلات خود را به ناحیه متقدسه برسانند وپاسخ هاس لازم را دریافت نمایند ، عبارتند از : جناب عثمان بن سعید عمروی ، محمد بن عثمان بن سعید ، حسین بن روح نوبختی وعلی بن محمد مسعودی ، که با رحلت او باب « نیابت خاص » بسته شد . پس از آن ، غیبت کبری آغاز شد که از سال 329 ه.ق تا کنون استمرار یافته است ، وپایانش بر کسی جز خداوند آشکار نیست . در این دوره سفیر ونایب خاصی برای آن حضرت نیست و راه تماس رسمی وآشکار برای مردم وجود ندارد وبر آنهاست که از نواب عام امام (ع) - یعنی از فقهای پارسا وخویشتن دار- پیروی کنند . در هر حال ، نهان زیستی آن حضرت بدین معناست که دور از چشم مردمان ولی در زیر همین آسمان کبود بسر می برد . اگر برخوردی هم برایش پیشامد کند ، اغلب ناشناخته می ماند ودیدار هایش با شیعیان تنها به اذن خداست . دوران غیبت کبری امام معصوم ، دوران آماده نبودن شرایط سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی برای پذیرش وجود علنی وآشکار امام معصوم است . امام حسن مجتبی (ع ) درباره غیبت طولانی ( کبری ) حضرت مهدی (عج) چنین می فرماید : به درستی که خداوند ، تولد او را پنهان نگه می دارد وشخص او را غایب می کند تا این که هنگام خروج وقیام ، بیعت هیچ کس بر گردن او بنا شد . او نهمین فرزند بردارم حسین است فرزند سرور کنیزان ، خداوند عمرش را در هنگام غیبتش طو لانی می گرداند ، سپس او را با قد رت خود همانند یک جوان کمتر از چهل ساله آشکار خواهد ساخت . احادیثی از غیبت امام مهدی (عج): قائم را دو غیبت است : در یکی از آنها ( از بس طولانی است ) درباره اش گفته می شود : [ او مرد ومعلوم نیست به کدام وادی رفته است.] « امام باقر (ع) » قائم را دو غیبت است : یکی طولانی ودیگری کوتاه . در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، و در غیبت نخستین جایگاه آن حضرت را شیعیان خاص او می دانند ، در غیبت دوم از جایگاه او کسی جز خدمتکارانش ، که بر دین اویند ، آگاه نیست .« امام صادق (ع) » چگونگی بهره مندی از وجود من در دوران غیبتم ، همچون بهره ای است که از خورشید می برند ، آن گاه که ابر آن را از دیدگان نهان می کند .« امام مهدی (عج ) » ظهور چیست ؟ ظهور واژه ای در زبان عربی است که برگرفته از کلمه ظهر می باشد ، زبان شناسان عربی « ظهر » را حاکی از هر نوع بروز وآشکار شدن که همراه با قدرت وقوت باشد ، دانسته اند . به واژه ظهور در ایات وروایات نیز اشاره شده ، چنانچه در قرآن کریم هم در آیه شریفه « هو الذی ارسل رسل بالمهدی ودین الحق ... » یعنی « اوست که پیامبر خود را برای هدایت ودین حق فرستاد تا او را بر تمام ادیان چیره سازد اگر چه مشرکان نپسندند » که در یک معنا پدیدار شدن با قدرت وشکوه است . در این آیه ظهور به دین اسلام وحقایق قرآن ومعارف اسلامی نسیت داده شده است . احادیثی از ظهور امام مهدی (عج): هرگاه آواز دهنده ای از آسمان آواز داد که . « همانا حق در میان خاندان محمد است » ، در آن هنگام نام مهدی بر سر زبان های مردم می افتد واز جام محبت او می نوشند وجز نام او بر زبان ندارند . « امام علی (ع) » خداوند قائم ما را از پس پرده غیبت بیرون می آورد وآنگاه او را از ستمگران انتقام می گیرد . « امام حسین (ع) » آنگاه کا برپادررنده عدالت (امام مهدی عج ) قیام کند ، عدالتش نیکوکار وبدکار را فر می گیرد . « امام حسین (ع) » آنگاه که قائم ما قیام کند ، خدا آفت را از شیعیام ما بزداید ودلهایشان را چون پاره های آهن [ استوار ] سازد .« امام سجاد (ع) » منم که زمین را از عدالت لبریز می کنم ، چنانکه از ستم آکنده است . « امام مهدی (عج ) » انتظار : شما امیدوار فرج وگشایش الهی باشید واز کمکهای خداموند نومید نگردید ؛همانا برترین اعمال نزد خالق یکتا انتظار فرج است . احادیثی از انتظارفرج : برترین اعمال امت من انتظار فرج است . « پیامبر اکرم (ص) » در انتظار فرج باشید واز رحمت خدا نومید نشوید . « امام علی (ع) » آن که منتظر فرج ما است ، همچون کسی است که در راه خدا در خون خود تپیده باشد . « امام علی (ع) » منتظران ظهور امام مهدی (عج ) برترین اهل هر زمان اند . « امام سجاد (ع) » در شب و روزت منتظر فرج مولایت باش . « امام صادق (ع) » آنکه به ما ایمان آورد وسخن ما را تصدیق کند منتظر امر [ فرج ] ما باشد ، همچون کسی است که زیر پرچم قائم به شهادت برسد . « امام صادق (ع) » منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسی است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است واز ایشان دفاع می کند . « امام صادق (ع)
+ نوشته شده در  ساعت 9:26  توسط پژمان خانبازی  | 

نام: محمّد نام پدر: امام حسن عسكرى(ع) نام مادر: نرجس ( نرگس ) القاب: حجت ، خاتم ، صاحب الزّمان ، قائم ، منتظَر ، و از همه مشهورتر مهدى شكل: چون ستاره درخشان نورانى ، و داراى خالى سياه بر گونه راست زاد روز: شب نيمه شعبان 255 ، هنگام طلوع فجر زادگاه: شهر سامراء غيبت صغرى: از سنّ پنج سالگى به مدّت 69 سال غيبت كبرى: با در گذشت چهارمين نماينده و سفير آن حضرت از سال 329 آغاز گرديد; و تا به هنگام فرمان الهى مبنى بر اجازه ظهور و قيام آن بزرگوار ، همچنان ادامه خواهد داشت. محل ظهور: مكّه معظّمه. محل بيعت: مسجدالحرام ، ميان ركن و مقام. يادگار أنبياء: انگشتر سليمان در انگشت او ، عصاى موسى در دستش ، و بطور خلاصه آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد. ياران: سيصد و سيزده نفر ( به عدد اصحاب بدر ) ، افرادى باشند كه هسته مركزى زمامدارى او را تشكيل دهند; و در حقيقت كارگردانان اصلى قيام مهدى(ع) ، و كارگزاران درجه اوّل انقلاب جهانى اسلام خواهند بود كه از اطراف جهان به دور حضرتش گرد آيند. مركز حكومت: مسجد كوفه ، ــ مركز خلافت و حكومت جدّ بزرگوارش على(ع) ــ . وزير و معاون: عيسى(ع) از آسمان فرود آيد و به عنوان وزير با حضرتش همكارى نمايد. بركات حكومت و رهبرى او: درهاى خير و بركت از آسمان به روى مردم گشوده شود; عمرها به درازا كشد; مردم همه در رفاه و بى نيازى بسر برند; شهرها همه بر اثر آبادانى و سرسبزى به هم پيوسته گردند ، آنچنان كه مسافران را به برداشتن توشه نيازى نخواهد بود; و اگر زنى يا زنانى تنها از مشرق به مغرب روند كسى را با آنها كارى نباشد.
+ نوشته شده در  ساعت 9:24  توسط پژمان خانبازی  | 

انتظار

انتظار

انتظار

قلبم    روحم    جانم

سوخت از این همه انتظار

بدون حضور تو

+ نوشته شده در  ساعت 9:13  توسط پژمان خانبازی  | 

مــــا مــنـــتــظــريـــم از ســفـــر، بـــرگـــردي
يــــکـــروز شــبــيـــه رهــــگـذر بـرگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
مــا آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سرشب که رفتنت راديديم
گــفـتـيم نمي شود سـحر، برگردي؟؟
مـــــــا مـــنــتـــظـــر تـــو ايــــم آقــا، نـکـند
يــــک جــــمــــعــــه غــــروب بي خـــبـر بـرگردي
مــن گــوشــه نــشـــيـــن کـــوچـــه بـــرگـشتــم
اي کـــاش کــــه از هــــمـــيــن گـذر بـرگـردي
پـــــرواز نــــمي کــنــيـــم از ايـنـجـا، بايد
در فــــصل نــبود بــال و پـر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
بــــا سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
+ نوشته شده در  ساعت 9:10  توسط پژمان خانبازی  | 

برخشيدش فروغي را كه در اين آسمان تابيد
خوشا آن نرگسي باشد كه در اين بوستان خنديد
وجودش ماهتابي بود كه تاريكي شب برچيد
صدايش نغمه اي شيرين كه دل از گفتنش لرزيد
رخش چون مهر فرزانه، دلش از يار مي ترسيد
خط و خال گل رويش، ندارد كس در اين عالم، نگاه آسمان تابش كرانها تا كران
قدومش محكم و پاك است، وجودش ناب و ارزنده
عزيمت چون به خشكي كرد، زمين خشك، گل زاييد
غريب است و بزرگ انديش
كه همچون جد خود مولا ،بياراميد و مي گرييد
ظهورش زندگي ساز است
براي خانه بردوشان، عدالت آرد آن شمشير ،كه قلب خصم را دريد
بخندند عاشقان يار، به همچون دلبري عيار
كه در عالم ندارد تا، چنين عاشقدلي جاويد

+ نوشته شده در  ساعت 9:9  توسط پژمان خانبازی  | 

داستان شفای چشم توسط امام زمان(عج)

 

در کتاب نجم الثاقب روایت است که :

مردی در قریه دقوسا که یکی از قریه های کنار نهر فرات بزرگ است ، ساکن بود . نام آن مرد نجم و لقبش اسود بود و او از اهل خیر و نیکی و صلاح بود . از برای او، زن صالحه ای بود که او را فاطمه می گفتند . او نیز زنی خیر و صالحه بود . این مرد و زن هر دو نابینا گشتند  و مدتی بر این حال صفیقه باقی ماندند . و این در سال 712 بود .

پس در یکی از شبها ، زن دید که دستی بر سر او کشیده شد . و گوینده ای گفت : ((حق تعالی ، کوری تو را زایل گردانیده است و برخیز شوهر خود ابو علی [نجم] را خدمت کن و در خدمت به او کوتاهی مکن .))

زن گفت : (( پس من چشم گشودم و خانه را پر از نور دیدم . دانستم که این حضرت قائم است .))

+ نوشته شده در  ساعت 9:8  توسط پژمان خانبازی  | 

زهرا  
بهار سركش اين روزگار آمدني است
رفيق آمدني ، غمگسار آمدني است
به خاك كوچه ديدار اب مي پاشند
بخوان ترانه ، بزن تار يار آمدني است
بس است هرچه پلنگان به ماه خيره شدند
عقاب سركش اين روزگار آمدني است
+ نوشته شده در  ساعت 9:8  توسط پژمان خانبازی  | 

سرباز كم است...
قطعه گم شده اي از پر پرواز کم است
يازده بار شمرديم و يکي باز کم است
اين همه آب که جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است که سرباز کم است
امروز داشتم اين دو بيت شعر را زير لب زمزمه مي‌كردم و وقتي به پايان مصرع اول مي‌رسيدم دوباره از اولش شروع مي‌كردم به خوندن.
ورد زبونم شده بود و طوطي‌وار تكرارش مي‌كردم، مثل نواري كه وقتي به آخرش مي‌رسه دوباره بر‌مي‌گرده و از اول شروع مي‌كنه.
همينطور كه داشتم با لحنها و آواهاي مختلف براي خودم مي‌خوندم و صدامو زير و بم مي‌كردم، نمي‌دونم چطور شد كه يك دفعه توي مصرع آخر گيرافتادم و ديگه نتونستم ادامه بدم...
"... نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است"
شايد بيشتر از 100 بار با خودم زمزمه كرده بودم ولي...
ذهنم مشغول شد و دوباره افتادم تو وادي بحث و جدلهاي دروني.
- عرق شرم!
- اونم عرق شرم زمين!
- زمين كه جون نداره [البته در ظاهر]!
- پس چرا زمين شرم مي‌كنه؟
- يعني اشياء و جامدات از من ِ انسان بيشتر امام زمانشونو مي‌شناسن؟
- سرباز!
- چرا سرباز كمه!
- يعني ايقدر سرباز كمه كه زمين مي‌خواد سرباز آقا باشه؟
- پس ما چيكاره‌ايم؟
- انشا الله سرباز آقا مي‌شيم.
- سرباز آقا؟
- سرباز آقا بايد چطوري باشه؟
- تو اصلاً لياقتشو داري؟
- خوب، حالا كه تو شايستگيشو نداري، اينهمه آدم امام زماني هست.
- شبهاي سه‌شنبه جمكرانو كه ديدي، شب نيمه شعبانو كه ديگه نگو، همه امام زمانين.
...
داشتم به قول معروف خودمو توجيه مي‌كردم كه مصرع اول اومد جلوي چشمم...
"اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است عرق شرم زمين..."
- اقيانوس!
- آب جاري!
- يعني اينهمه آدم كه دم از امام زمان مي‌زنن...
...
به فداي مظلوميت و غربتت يا ابا صالح المهدي(عجل الله).
مي‌دونم آقا جان كه اگه يار و ياور باوفا داشتي و مردم واقعاً و از روي صدق دل مي‌خواستنتون، خدا اذن ظهور را مي‌داد.
نمي‌دونم كي مي‌فهميم واقعاً يتيميم.
من شرمنده‌ام آقا جان.
حلالم كنيد.
به جان مادرتان قسم حلالم كنيد.
+ نوشته شده در  ساعت 9:6  توسط پژمان خانبازی  | 

با نگاهي منتظر باز مي گردم
تو تنها مي داني !
ميداني من كيستم
كمكم كن كه بمانم
از اين دنياي نفساني مرا درياب يا مهدي
لحظه هايم رابه تو مي سپارم يا مهدي
ادركني ادركني تا بازگردم براي هميشه با تو باشم
با عشقت زنده بمانم و با عشقت بميرم و به عشقت باز گردم
ادركني و لا تهلكني
+ نوشته شده در  ساعت 9:6  توسط پژمان خانبازی  | 

شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار
صاحب آيينه تا صبح بهار
شيعه يعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشيد افكند رخ از نقاب
فاش مى‏بينم ملائك صف به صف
اين غزل خوانند با تنبور و دف
عشقبازان، شور و حال آمد پديد
ميم و حاى و ميم و دال آمد پديد
شب نشينان ديده را روشن كنيد
آن مه فرخنده حال آمد پديد
آمد آن روزى كه در ناباورى
سر زند از غرب مهر خاورى
راستين مردى رسيد با تيغ كج
شيعيان الصبر، مفتاح الفرج
چيست آن تيغ سفيد آفتاب
بى‏گمان لاسيف إلّا ذوالفقار
حيدر از محراب بيرون مى‏زند
شب نشينان را شبيخون مى‏زند
آفتاب، اى آفتاب، اى آفتاب
از نگاه بندگانت رخ متاب
از فروغت ديده ادراك چاك
از فراغت، اشك مدفون زير خاك
آفتاب شيعه از مغرب درآ
بار ديگر سر زن از غار حرا
بت پرستان تركتازى مى‏كنند
با كلام الله بازى مى‏كنند
تيغ بر كش تا تماشايت كنند
تا كه نتوانند حاشايت كنند
پاك كن از دامن دين ننگ را
اين عروسك‏هاى رنگارنگ را
اين سخن كوتاه كردم والسلام
شيعه، يعنى تيغ بيرون از نيام‏
"مرحوم محمدرضا آغاسى
+ نوشته شده در  ساعت 9:5  توسط پژمان خانبازی  | 

تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه دود ستم ها، جهان را سيه چرده و چركين كرده باشد.
توازراه مي رسي، درست هنگامي كه قبيله ي قبله، قلب هاي خويش را بر كف دست نهاده و پيش كش راه تو نمايند.
تو از راه مي رسي، درست هنگامي ك دنيا، دستش را به سوي آمدن تو دراز كرده باشد.
تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه هلهله ي همه ي مشتاقان و فرياد همه ي مستضعفان، نويد آمدنت را فرياد كنند.
تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه گنداب فساد و ستم و تبعيض و ناروايي، چهار سوي عالم را فرا گرفته باشد و همه ي دل ها و ديده ها، مشتاقانه تو را بطلبند!
آه! كه اگر مي دانستم كجايي، خويشتن خويش را به رداي سبز و آسماني ات مي آويختم. از ديده، سرشك شادي مي ريختم وبه هيچ روي دامانت را از دست نمي نهادم!
آري، اي مولا! اگر يك بار، تنها يك بار تو را ببينم، از شادماني بال درمي آورم، پرواز مي كنم و درهر فرصتي با خداي يگانه راز و نياز مي كنم تا مرا شايسته ي آن گرداند كه همواره از فيض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم. اگر يك بار، تنها يك بار، تورا ببينم، عاجزانه از خداوند مي طلبم كه نعمت رويت خورشيد را، حتي لحظه اي ازمن نگيرد.

+ نوشته شده در  ساعت 9:5  توسط پژمان خانبازی  |